بدی ما آدمای درونگرای جامعه گریز اینه که هیچ وقت تعداد دوستا و کسایی که بهشون حس نزدیکی داریم از تعداد انگشتای یک دست فراتر نمیره... مثلا من تو این سن، یک یا نهایت دو تا دوست صمیمی دارم و داشتم... حالا هم که صمیمی ترین بار و بندیلش رو جمع کرده و رفته غربت، من موندم و یک عالمه تنهایی، بغض و حرفهایی که هیچ وقت گفته نمیشه! و میدونم نباید تو پیام های تلگرامی هر روزه حرفی ازش زده بشه، قطعا نه اون حوصله شنیدنش رو داره و نه من اعصاب درست حسابی برای سینک شدن زمانمون از این قاره تا اون قاره!هر روز دارم به این فکر میکنم چی میتونه این حجم از تنهایی رو جبران کنه؟ دختر کوچولو؟ سیگار؟ مشاور؟ کار؟ کتاب؟؟؟...+ تو باش ولی موازی باش... همراه ولی لمسم نکن.. میل به تاکید یا واکنش یا هرچی میترسم نکن... پی ام نگرد که گم میشم.......